header


ماه محرم ۹۴

ماه محرم ۹۴

کم نامه‌ی خاموش برایم بفرست
از حرف پرم گوش برایم بفرست
دارم خفه می‌شوم در این تنهایی
لطفاً کمی آغوش برایم بفرست

لحظه لحظه در دلم ‏عشق تو غوغا می کند

کی خدا رحمی به حال این دل ما می کند

من به اندازه چشمان تو غمگین ماندم

و به اندازه هر برق نگاهت نگـــــــران,تو به اندازه تنهایی من شاد بمان

به من گفتی که دل دریاکن ای دوست!

همه دریا از آن ما کن ای دوست!

دلم دریاشد و دادم به دستت

مکش دریا به خون پروا کن ای دوست!

بعد از گذشت این همه سال عاشقم هنوز
هرچند اگر نمانده مجال ، عاشقم هنوز
در آرزوی بوسه ای از آن لبم ، ببین !
با این همه امید محال ، عاشقم هنوز

من که با نغمه ی پر سوز تو عادت دارم / باز از چشم سیاه تو شفاعت دارم

در وطن مثل غریبانم،نمی دانم چرا
روز و شب سر در گریبانم، نمی دانم چرا
هر که از روی دل جانم فدایش می کنم
مثل عقرب می زند نیشم، نمی دانم چرا

دوستت دارم هایت را به کسی نگو

همه را نگه دار برای خودم

من جانم را برای شنیدنش کنار گذاشته ام…

ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﺭﻓﺖ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﺩﻝ ﺩﺍﻏﯽ ﺩﺍﺭﺩ! ﺷﺎﭘﺮﮎ ﺩﺭ ﺑﻐﻞ ﺷﻤﻊ ﭼﻪ  ﺣﺎﻟﯽ ﺩﺍﺭﺩ

                                             آنکه این نقش از ازل بر ما کشید

چـون سـرابی از لب دریـا کشید

      صدهزاررنگ وخیال برسرنهاد   

در کنار ساحل دریای غم
قایقی میسازم از دلواپسی
بر دو سوی پرچمش خواهم نوشت
یک مسافر از دیار بی کسی

کاش میپرسیدی که دل من تنگ کیست/یاکه این شوری اشکم بهر چیست

نمیدانم گناه توست یا عیب چشمهای من ؟ !
اینکه بعد از تو تمام عالم از چشمم افتاده اند

ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻣﺤﻮ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﻗﻔﺴﻬﺎ ﺷﺪﻩ ﺍﯾﻢ! ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﺭﻓﺖ ﮐﻪ ﯾﺎﺩ ﻋﺰﯾﺰﺍﻧﻤﺎﻥ  ﭼﻪ ﺻﻔﺎﺋﯽ ﺩﺍﺭﺩ…!!!

گفته بودی عاشقی اما دلم
خنده کرد و این دروغت را شمرد
خاطراتت را سر شب راس ۹
شهرداری آمد و برداشت برد

این مطلب را به اشتراک بگذارید :
a b